تبليغاتX
عشق
شعرها و متنهای عاشقانه

به دلم گفتم عشق را خلاصه کن گفت : آغاز کسی باش که پایان تو باشد

دنيا رو قسمت کنيم . آسمون واسه تو آبراش واسه من . دريا واسه تو موجاش واسه من . خورشيد واسه تو ماه واسه من . اصلا دنيا واسه تو تو واسه من


از شمع یک چیز آموختم:ایستاده بمیرم بی صدا بمیرم به پای دوست بمیرم


آن کس که اعتماد می کند مهم نیست که به چه چیزی اعتماد می کند,همین اعتماد حاکی از معصومیت اوست حتي اگر به دلیل اعتماد فریب بخورد مهم نیست چون ارزش اعتماد بیشترازچنین فریبی است


اگر مي بينيد کسي به روي شما لبخند نمي زند علت را در لبان فرو بسته خود جستجو کنید


نه دلــی دارم کــه بشـــکنی ؛ نه جانی مانده تا فدایت کنم ،؛، اگـــر مـــرگ هست ؛ ز خوشـــی هست و اگــر زنــدگی ... ،؛، ... از بی کفنی


غمناك ترين لحظه زندگي را از كسي تجربه مي كني كه شيرين ترين خاطرات زندگي را با وي داشتي (شكسپير


تو زندگیت بارون نباش تا با منت به شیشه ها بکوبی ابر باش تا منتظر باریدنت باشند


آدم ها در دو حالت همديگر را ترك مي كنند: اول اينكه احساس كنند كسي دوستشون نداره و دوم اينكه احساس كنند يكي خيلي دوستشون داره . ويكتور هوگ

نوشته شده توسط معراج در ساعت 12:10 | لینک  | 

برای اولین بار در ایران سایت پرپر بازی های موبایل های چینی را در سایت قرار داده

www.parpar.ir

http://www.parpar.ir/mobile.htm

بازی هایی برای گوشی های چینی  -- در آینده برنامه های پیدا شده برای گوشی های چینی قرار داده می شود

به لینک روبرو مراجعه کنید      http://www.parpar.ir/mobile.htm

نوشته شده توسط معراج در ساعت 9:45 | لینک  | 

 

 

زندگي به من هم درسهاي بزرگي داد که آنان که بيشتر مي نالند ....کمتر درد ميکشند. آنان که بيشتر مي بالند.... کمتر مي دانند. آنان که بيشتر خواهند... کمتر مي دهند.آنان که بيشتر بيان مي کنند... کمتر عمل ميکنند. آنان که بيشتر از عشق دم مي زنند....کمتر از آن بهره برده اند. براي باور کردن افراد....هرگز به حرفها تکيه نکن........هرگز به چشمها بسنده نکن...زيرا تغيير خواهند کرد و در آخر.... کسي بگذران که نه الزاماْ هم درد تو....بلکه.....هم شأن تو باشد.


ضرب المثل چيني: «برنج سرد را مي‌توان خورد، چاي سرد را مي‌توان نوشيد، اما نگاه سرد را نمي‌توان تحمل کرد


اگر میخواهی بدانی که چه بوده ای بنگر که اکنون چیستی و اگر میخواهی بدانی که چه میشوی بنگر که چه میکنی


اگه سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست! همين انتظار رسيدن شب برايم كافي است


گفتم تو شيرين مني...گفتي تو فرهادي مگر؟گفتم خرابت مي شوم...گفتي تو آبادي مگر؟گفتم ندادي دل به من...گفتي تو جان دادي مگر؟گفتم ز کويت مي روم...گفتي تو آزادي مگر...گفتم فراموشم مکن...گفتي تو در يادي مگر؟


اگر كسي يكبار به تو خيانت كرد، اين اشتباه از اوست. اگر كسي دوبار به تو خيانت كرد، اين اشتباه از توست! ...شكسپير

نوشته شده توسط معراج در ساعت 10:32 | لینک  | 

آدم با غرور ميتازه با دروغ ميبازه و با عشق ميميره


 

افلاطون میگه : اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست داشتی زیاد جدی نگیرش. چون کار دل دوست داشتنه... درست مثل کار چشم که دیدنه ... ولی اگه کسی رو با عقلت دوست داشتی بدون داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه !!!


نخ داخل شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟شمع جواب داد مگه ميشه کسي که تو قلبمه بسوزه و من اشک نريزم


نمي دونم گنجشک ها که شبيه هم هستند چه جوري همديگه رو مي شناسن و نمي دونم چند نفر شبيه من هستند که تو ديگه منو ُ نمي شناسي

 

میتونی نگا نکنی، اما نمیتونی جلوی چشمامو بگیری میتونی بگی دوستت ندارم، اما نمیتونی بگی دوستم نداشته باش میتونی از پیشم بری، اما نمیتونی بگی دنبالم نیا

 

شکسپیر میگه : زندگی حواسشو جمع میکنه ببینه تو چی دوست داری تا دقیقا همونو ازت بگیره

 

ليز خوردن بهانه اي تادست اوني که خيلي دوسش داري رامحکم تر بگيري

 

ما هميشه صداي بلند را ميشنويم پر رنگ ها را مي بينيم سخت ها را ميخواهيم .....غافل از اينكه خوبها آسان مي آيند بي رنگ ميمانند و بي صدا مي روند

 

 

نوشته شده توسط معراج در ساعت 10:50 | لینک  | 

روی هر پله ای که ایستاده باشی ، خدا یک پله بالاتر ، نه برای اینکه یادت بندازه که اون خداست و تو بنده ای ، برای اینکه دست تو بگیره و تورو بالاتر


 

فرشته از سنگ پرسيد : چرا از خدا نمي خواهي که تو رو انسان کنه؟ سنگ گفت : هنوز آنقدر سخت نشدم که انسان بشم


در دریاهای زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است


فرمانروا با اندیشه وزیران توانمند خویش فرمانروایی می کند


هيچ وقت فاصله ها رقيب خاطره ها نيستند پس به يادتم


فرقی نمی کند گودال آبی باشی یا دریایی بیکران...زلال که باشی تصویر آسمان در توست...


خوشبختي يگانه چيزي است كه مي توان بي آنكه خود داشت به ديگران هديه كرد

نوشته شده توسط معراج در ساعت 11:17 | لینک  | 

اي كاش ميدانستي شبها.... تنها ستاره اي را كه به نامت زده ام به چشمانم سنجاق ميكنم تا يادم نرود در روي زمين كسي هم هست كه سبزي لحظه هايش ....روزي آرزويم بود .... خانه را در چشم هاي تو پيدا کردم پلکهايت را به هم نزن خانه خراب ميشوم

 


منكر تلخي نيستم گريزی ازش نيست ولي بايد تو فاصله ها زندگي كرد، تنها همین


مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند.


 

پرسيدم چرا دوستم داري؟ توي چشمام نگاه كرد وهيچي نگفت گفتم شايد واقعا دوستم نداره؟ وقتي رفت فهميدم دوست داشتن دل ميخواد نه دليل


يادت مياد روزي كه اون گل رو بهم دادي گفتي كه ؛گلها بي معرفتن ،زود خشك ميشن ،زود از پيش ادم ميرن ولي اشتباه كردي چون گلي كه بهم دادي انجاست رو به روم روي ديوار ،يه كمي خشك شده ولي تركم نكرده باهام مونده.....ولي تو.....گل هست اما تو نيستي ،تو رفتي ،تو بي وفاتر بودي....


روزي مردي , عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند . او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما عقرب بار ديگر او را نيش زد . رهگذري او را ديد و پرسيد:"براي چه عقربي را که نيش مي زند , نجات مي دهي" . مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم


وقتی كه ديگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم وقتی كه ديگر نمی توانست مرا دوست بدارد، من او را دوست داشتم وقتی كه او تمام شد... من شروع كردم وقتی او تمام شد... من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن ، مثل تنها زندگی كردن است.... مثل تنها مردن!!!


 

مهم اين نيست که قشنگ باشي ، قشنگ اينه که مهم باشي! حتي براي يک نفر

 

نوشته شده توسط معراج در ساعت 22:39 | لینک  | 

یار

یکی دل داشتم دادم به دلدار --- خداوندا دل ما را نگه دار /// به مکتب رفتم و درسم همین شد ---اول یار دوم یار و سوم یار

سکوت

خواستم زندگی کنم راهم را بستند . --- حرف زدم گفتند گناه است --- گریه کردم گفتند کودکانه است ، --- خندیدم گفتند دیوان است ،

و اکنون که در گوشه ای ساکت نشسته ام ، می گویند عاشق است !!!

آئینه درد

سکوت آئینه درد است --- سکوت آئینه در من است --- آئینه شکست ، ولی دردم ---

هنوز هست و همدم من است .

رد پای اشکم را بگیر تا بدانی خانه عشق کجاست

نوشته شده توسط معراج در ساعت 21:39 | لینک  | 

با دریا

دریا را گفتم :می خواهم با تو باشم ، از تو باشم

گفت : خواستن کافی نیست --- گفتم : بیاموز !

گفت : آموختنی نیست . --- گفتم : آیا با تو راهی هست ؟

گفت : آری جاری شو ! --- گفتم : جامدم .

گفت : آب شو ! --- گفتم : چگونه ؟

گفت : عاشقی ؟! --- گفتم : آری .

گفت : پس آبی . --- گفتم : راکدم .

گفت : پس با عاشقی بیگانه ای ، از من دور شو . موجی زد سهمگین ...

صدایم کردو گفت : اگر آب نیستی ، خاک باش تا با من باشی ، تا با تو باشم ،

تا در تو باشم .


عشق یعنی : مهر بی چون ، چرا   ----- عشق یعنی : کوشش بی ادعا

عشق یعنی : بی اما ، اگر ------عشق یعنی رفتن با پای سر


گفتمش : با غم هجران چه کنم ؟ گفت : بسوز -----گفتمش : چاره این سوز بگو : گفت :بساز

نوشته شده توسط معراج در ساعت 20:51 | لینک  | 

بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیست


نازنينم:من چشمانت را زلال تر از اشک زنبوران عسل می بینم تو برایم ترانه ی صبح گندم زاری عطر بارانی نم نم خاکی تو از من نیستی ... در منی ... با منی ... ... مهم نیست که بفهمی یا نه! مهم نیست که بخواهی یا نه! مهم نیست که دوستم بداری یا نه! من دوستت می دارم


كاش بودي تا دلم تنها نبود تااسير غصه ي فردا نبود كاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و درياها نبود كاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود كاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوز و سرما نبود كاش بودي تا فقط باور كني بي تو هرگز زندگي زيبا نبود


ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت به اندازه شكوفههاي بهاري. و چه راست ميگفت چون شكوفههاي بهاري مهمون دو روز بودن


از بیم و امید عشق ،رنجورم آرامش جاودانه می خواهم بر حسرت دل دگر نیفزایم آسایش بیکرانه می خواهم


قفس داران سکوتم را شکستند دل دائم صبورم را شکستند به جرم پا به پائي عشق رفتن پرو بال عبورم را شکستند مرا از خلوتم بيرون کشيدند چه بي پروا حضورم را شکستند تمنا در نگاهم موج مي زد ولي رويائ دورم را شکستند


چندیست که بیــمار وفایت شده ام در بستر غم چشم به راهت شـده ام این را تو بدان اگر بمـیـــرم روزی مســــــول تویی کــه مـن فــــــــــــــــدایت شــده ام

نوشته شده توسط معراج در ساعت 21:26 | لینک  | 

من غريبه ي ديروزم . آشناي امروز و فراموش شده ي فردا . پس در آشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي يه دنيا يادم کني


بودنم را هيچ کس باور نداشت هيچ کس کاري به کار من نداشت بنويسيد بعد مرگم روي سنگ با خطوطي نرم زيبا وقشنگ انکه خوابيده در اين گور سرد بودنش را هيچ کس باور نکرد


تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم انتظار اسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم


زندگي ابشارخيالات است اين ابشار خيالات را بدست دريا بسپار تا بدست هيچ نا اهلي نرسد


ما كسايي كه به فكرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي كنيم براي كسايي كه به فكرمون نيستن. و ما به فكر كسايي هستيم كه هيچوقت برامون گريه نمي كنن. اين حقيقت زندگيه. عجيبه ولي حقيقت داره

نوشته شده توسط معراج در ساعت 11:37 | لینک  | 

آدمي فقط در يك صورت حق دارد به ديگري از بالا نگاه كند:و آن هنگاميست كه بخواهد دست ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند


مرگ آن نيست که در گور سياه محو شوم مرگ آن است که از خاطر تو باهمه خاطرها محو شوم


هرکس به طريقي دل ما ميشکند ............بيگانه جدا دوست جدا ميشکند........بيگانه اگر ميشکند حرفي نيست.........ازدوست بپرسيد که چرا ميشکند


دوست دارم کمتر از خدا و بيشتر از خودم چون به خدا ايمان دارم و به تو احتياج


شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم


با خيال تو بسر بردن اگر هست گناه/ با خبر باش که من غرق گناهم هر شب


وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته

نوشته شده توسط معراج در ساعت 19:10 | لینک  | 

ميدوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشماتو ميبندي؟ يا وقتي گريه کني چشماتو ميبندي؟ حتي بخواي کسي روببوسي چشماتو مي بندي... چون قشنگترين چيزهاي اين دنيا قابل ديدن نيست


اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته می‌مانند، می‌شکنند


چه ساده با گريستن خويش زنده مي شويم و چه ساده در ميان گريستن مي ميريم و در فاصله اين دو سادگي چه معمايي مي سازيم به نام زندگي


دوست خوب داشتن بهتر از تنهايي و تنهايي بهتر از با هر کس بودن است


آنگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت احساس مي کني به خاطر بياور که زيبايي شهابها از شکستن قلب ستاره هاست

نوشته شده توسط معراج در ساعت 20:19 | لینک  | 

در مرام ما رفيقان نيست ترک دوست عهد با هرکه بستيم جان ما در دست اوست


دل من يه روز به دريا زد و رفت… پشت پا به رسم دنيا زد و رفت… زنده ها خيلي براش کهنه بودن… خودشو تو مرده ها جا زد و رفت… هواي تازه دلش مي خواست ولي… آخرش تو غبارا زد و رفت… دنبال کليد خوشبختي مي گشت… خودشم قفلي رو ققلا زد و رفت


هم می رسیم 3 نفر میشیم . من و تو و شادی . از هم دور میشیم 4 نفر میشیم . تو و تنهایی ، من و خاطره


بگو برای تپیدن چقدر باید داد؟
برای خوب دویدن چقدر باید داد؟
بدان که گرگ صفت نیستم من انسانم
ولی برای دریدن چقدر باید داد؟
در این زمانه که نان آبروی انسانهاست
برای قلب خریدن چقدر باید داد؟


از من پرسيد: براي چه زنده اي؟؟؟گفتم: براي هيچ.ولي در دل فرياد زدم فقط به خاطر تو. از او پرسيدم تو براي چه زنده اي؟؟؟؟ گفت:به خاطر كسي که براي هيچ زنده است


سكوتم را به باران هديه كردم//، تمام زندگي را گريه كردم//، نبودي در فراق شانه هايت// به هر خاكي رسيدم تكيه كردم

نوشته شده توسط معراج در ساعت 20:14 | لینک  | 

درد را از هر سو که نوشتم درد بود


من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي


عشق نمی پرسه که تو کی هستی عشق فقط میگه تو مال منی عشق نمی پرسه اهل کجایی فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط میگه همیشه با من هستی عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط میگه : دوستت دارم


وقتی غروب دور و برت باشد وقتی اسیر دلهره ای باشی تنهایی ات چقدر غم انگیز است وقتی کنار خاطره ای باشی وقتی که عشق نیست چه باید کرد ؟ کاری مگر ز دست تو می آید ؟ یا باید از جماعت بی غم گفت یا در خیال منظره ای باشی بیچاره می شوی اگر از تردید یک شب شبیه این من دیوانه در کوچه ای که خاطره ای داری محتاج دست پنجره ای باشی


اي اشك ، اي نخستين و آخرين مونس و غمخوار انسان ، در هر حال چه در خوشحالي و شادي ، چه در حسرت و ناكامي ، من به تو پناه مي آورم . تو تنها يار وفادار من هستي كه هيچ گاه تركم نخواهي كرد


واسه تو نامه نوشتم كه ديگه از تو گذشتم ميدونم دوستم نداري ، من همينه سرنوشتم از ته دل با صداقت ،دل ميگه برو سلامت ميدونم نبودن تو نمي گيره رنگ عادت بودنت مثل يه نعمت ، داشتن تو آره حسرت بودن حتي يه لحظه در كنار تو غنيمت آخ چه حيف شد كه تو رفتي ،آخ چه حيف شد برنگشتي شب رفتن تو دل گفت :اي خدا چه سرنوشتي من ميخوام اينو بدوني ، از توي چشام بخوني توي اين قلب شكسته تا ابد عزيز مي موني


می دانم دستهای پاییزی ام را به دست که بسپارم نمی دانم سنگینی غربت لحظه هایم را چگونه زیر آخرین بغض آسمان فریاد کنم نمی دانم صدای اولین حضور بارانی ات کنار کدام نخل مقدس متولد شد اما باز هم چشم براهم۰


نميدونم چرا اينگونه است وقتي نگاه عاشقانه کسي به تو است ميبيني ولي بي تفاوت ميگذري و عاشقانه به کسي مينگري که دلش پيش تو نيست

 

 

نوشته شده توسط معراج در ساعت 9:45 | لینک  | 

دوستان سلام

من خارج از این وبلاگ طراحی سایت هم میکنم سایت اصلی من این هست هرکی لینک بده به این سایت منو شاد میکنه و منم تو ای سایت لینک میدم . www.parpar.ir

دوستان من همیشه در این وبلاگ مطلب قرار میدم ولی سایت اصلی من بسیار صفحات زیادی دارد و علمی و آموزشی تفریحی است ببینید .

www.parpar.ir

نوشته شده توسط معراج در ساعت 22:4 | لینک  | 

بر سنگ مزارم بنويسيد آزرده دلي خفته در اين خلوت خاموش زاده غم بود و ز غمهاي جهان گشته فراموش


 

اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.


الهي بميرم سياه پوشت کنم نه آنکه بمانم و فراموشت کنم


بدترين گناه اين است که به کسي که تو را راستگو مي پندارد دروغ بگويي « ويليام شکسپير»


وقتي کسي نيست که به دادت برسه پس داد نزن، سکوت کن، شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده، فرياد دردت رو دوا نميکنه، اما سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلي راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده ... مهم اينه که اونايي که دوروبرت هستن از سکوتت بفهمن که درونت چي ميگذره


بیا تا آخرین دم هم قدمهای تو بالای سرم باشد نگاهت غرق در اشک پشیمانی به روی پیکرم باشد دلت را جاگذاری شاید آنجا تا که سنگ بسترم باشد


 

زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم

نوشته شده توسط معراج در ساعت 13:25 | لینک  | 

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو که بشر را افريدي و اينقدر انها را دوست داري غم را ديگر چرا افريدي ؟ خداوند گفت : غم را بخاطر اين افريدم چون اين مخلوق که من مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد


 

لوسیا : بدست آوردن آنچه را که ما آرزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای بدست آوردنش تلاش نمی کنیم ، خوشبختی است


 

اگر به جايي رسيدي فراموش نکن از کجا شروع کردي


انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز


تمام لحظه هاي دنيا واسه زمانيه که اصلآ انتظارشو نداري و هيچ لذتي بالا تر از دوست داشتن نيست پس حالا که انتظارشو نداري دوست دارم


فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

نوشته شده توسط معراج در ساعت 10:57 | لینک  | 

وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاق پر از عکس میشه ولی همیشه دلت واسه کسی تنگ میشه که نمی تونی عکسشو بزنی به دیوار


عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

 

نوشته شده توسط معراج در ساعت 10:4 | لینک  | 

عشق امانت با ارزشي ست که هر کس آن را در قلبش نگه مي دارد براي همين است که هر وقت بخواهي عشقت را از کسي پس بگيري بايد قلبش را بشکني


گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود


مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني


براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن. براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير. براي عشق وصال كن ولي فرار نكن. براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن. براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.


تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسان‏تر است، تحمل اندوه از گدايي شادي راحت‏تر است. بهتر است انسان بميرد تا به گدايي زندگي برخيزد

نوشته شده توسط معراج در ساعت 10:2 | لینک  | 

به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثارم کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن.به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن.به جای متن های تسلیت که فردا برایم خواهی نوشت امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن.من به تو امروز نیاز دارم نه فردا....


آنگاه که ضربه های تیشه ی زندگی را بر ریشه ی آرزوهایت احساس می کنی به خاطر بیاور که...... زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است


اشکی که بی صداست،پشتی که بی پناست،دستی که بسته است،پایی که خسته است،دل را که عاشق است،حرفی که صادق است،شعری که بی بهاسن،شرمی که آشناست،دارایی من است،ارزانی شما


ماهی به آب گفت :تو نمی تونی اشکای منو ببینی ،چون من توی آبم.آب جواب داد،اما من می تونم که اشکای تو رو احساس کنم چون تو تو قلب منی

 

نوشته شده توسط معراج در ساعت 8:42 | لینک  |